شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢١ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
افتخار هر نبى ...: در حديث است كه پيمبر ٦ فرمود: «آن كه خواهد به آدم بنگرد و علم او، و نوح و تقواى او، و ابراهيم و حلم او، و موسى و هيبت او، و عيسى و عبادت او، به على بنگرد.» (فى رحاب ائمة اهل البيت، ج ١، ص ٩٦، از فصول المهمه ابن صباغ مالكى). و على (ع) پس از رسول ٦ افضل است از جن و انس. و رسول ٦ داراى مرتبه نبوت و ولايت هر دو بود.
زدن: افكندن، انداختن.
كاهلى: درنگ.
بىمحل: نابجا.
|
گفت بر من تيغ تيز افراشتى |
از چه افكندى مرا بگذاشتى |
|
|
آن چه ديدى بهتر از پيكار من |
تا شدستى سست در اشكار من |
|
|
آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست |
تا چنان برقى نمود و باز جست |
|
|
آن چه ديدى كه مرا از آن عكس ديد |
در دل و جان شعلهاى آمد پديد |
|
|
آن چه ديدى برتر از كون و مكان |
كه به از جان بود و بخشيديم جان |
|
ب ٣٧٣١- ٣٧٢٧ افراشتن: بالا بردن.
اشكار: شكار، صيد:
|
در كوى اين ستمگر جور آيين |
غير از گراز هيچ نه اشكارش |
|
(ديوان ناصر خسرو، سهيلى، ص ٢٠٨) و در بيت مورد بحث اشكار به معنى كشتن به كار رفته است.
نمودن: ظاهر شدن.
باز جستن: ناپديد شدن.
عكس: بازتاب.