شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٥
زنّار بريدن: مجازاً ترك بىدينى كردن، به دين حق در آمدن.
چنان كه پيداست اين گفتگو (اگر اساس مىداشت) ميان امام (ع) و هماورد او در سرزمين عربستان رخ داده است. و هماورد او يهودى و يا بت پرست بوده است. گبر نبود و زنّار بر ميان نداشته و تعبير شاعرانه مولانا آن را بدين صورت در آورده است.
تخم جفا كاشتن: جفا كردن، بىداد كردن.
زبانه هر ترازو: معيار شناخت مؤمن از منافق، و بدين جهت است كه رسول ٦ در وصف او فرمود: «مؤمن تو را دشمن نگيرد و منافق دوستى تو نپذيرد» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٤٥).
تبار: دودمان، خويشاوندان.
چشم جو: خواهان آن كه چشم حقيقت بين دارد. ممكن است مقصود از چراغ چشم جو رسول ٦ باشد و يا خداوند كه «اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ» و در مورد بيت بعد نيز هر دو احتمال را مىتوان داد.
آگاهى هماورد امير مؤمنان از اخلاص امام در راه خدا همچون بارقهاى درون تيره او را روشن ساخت، چندان كه دانست على (ع) از ستيزه با او قصد خود نمايى و دنيا جويى ندارد بلكه دين او و خلوص وى در راه اين دين او را به جنگ واداشته است و آن چه مىكند براى خدا و اجراى عدالت است. بدين رو بدو گفت تو بر من از پدران و خويشاوندان من مهربانترى، آنان مرا به راه كفر بردند و تو با راه خدا آشنايم ساختى، تو همچون چراغى مرا به كيش درست راه نمودى، من از اين پس راه بندگى آن را پيش مىگيرم كه چنين چراغ هدايتى را به تو ارزانى داشته است، و در آن دريايى غوطه مىخورم كه چنين گوهرى را پرورانده است.
|
عرضه كن بر من شهادت را كه من |
مر تو را ديدم سرافراز زمن |
|