شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٢ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
حفظ غيب: حفظ الغيب، پاس غايب داشتن، حفظ حرمت غايب كردن، پسِ كسى عيبى بر او ننهادن و از او دفاع كردن.
استعباد: به بندگى گرفتن، بندگى كردن.
كو: چه نسبت.
غيبت: نهان، پوشيده، دور از چشم.
چه نسبت است آن را كه پيش شاه او را بستايد با آن كه در غيبت شاه از خدمت اندك خود بدو شرمگين باشد. و بعضى چنين معنى كردهاند. آن كه شاه را به جاى آن كه در غيبت او سپاس دارد، پيش روى او بستايد شرمگين است، و ظاهراً اين بيت متأثر از سخن قشيرى است كه «معرفت حيا و تعظيم آرد، چنان كه توحيد رضا و تسليم» (ترجمه رساله قشيريه، ص ١٥٥).
|
قلعه دارى كز كنار مملكت |
دور از سلطان و سايه سلطنت |
|
|
پاس دارد قلعه را از دشمنان |
قلعه نفروشد به مال بىكران |
|
|
غايب از شه در كنار ثغرها |
همچو حاضر او نگه دارد وفا |
|
|
نزدِ شه بهتر بود از ديگران |
كه به خدمت حاضرند و جان فشان |
|
|
پس به غيبت نيم ذرّه حفظِ كار |
به كه اندر حاضرى ز آن صد هزار |
|
ب ٣٦٣٩- ٣٦٣٥ كنار: كناره، كرانه، مرز.
ثَغْر: سر حدّ، مرز.
وفا نگه داشتن: وفادار بودن.
نيم ذرّه: اندك، كم.
حفظ كار: اداى وظيفه.
حاضرى: حضور، حاضر بودن.
مضمون اين بيتها تأكيد مضمون بيتهاى پيش است. و مقصود از آن ايمان به غيب است كه از صفات متقين بود «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره، ٢ و ٣)