شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٨ - باز گشتن به حكايت زيد
انواع حال: تطورها و حالتها كه در اين جهان مىبيند.
آن چه مقول گفته آدمى در كتم عدم است «مرا چه كسى از اين جا مىكند و به عالم وجود مىآورد» تعبيرى از اعتراض بالقوه اوست در علم خداوند. و معلوم است كه در آن وقت آدمى وجود نداشته است. و در بيتهاى زير اين معنى را واضحتر گفته است:
|
خاك را و نطفه را و مُضغه را |
پيش چشم ما همىدارد خدا |
|
|
كز كجا آوردمت اى بد نيت |
كه از آن آيد همى خِفريقيت |
|
|
تو بر آن عاشق بدى در دور آن |
منكر اين فضل بودى آن زمان |
|
|
اين كرم چون دفع آن انكار توست |
كه ميان خاك مىكردى نخست |
|
|
حجت انكار شد انشار تو |
از دوا بدتر شد اين بيمار تو |
|
٨٩٣- ٨٨٩/ ٤ اين بيتها تعريض به منكران زنده شدن مردگان است در روز رستاخيز. اين زنده شدن دو باره را با زاده شدن از شكم مادر مقايسه مىكند و نيز با حالتهاى گونهگون كه پيش از آمدن به دنيا داشت. و مأخوذ است از قرآن كريم: «... قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ، قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ- ...» گفت كه زنده مىكند اين استخوانها را كه پوسيده است؟ بگو زنده مىكند آن را آن كه آفريدشان نخست بار و او به هر آفرينشى داناست» (يس، ٧٨- ٧٩).
|
آن عدم او را هماره بنده است |
كار كن ديوا سليمان زنده است |
|
|
ديو مىسازد «جِفَانٍ كَالْجَواب» |
زَهره نى تا دفع گويد يا جواب |
|
|
خويش را بين چون همىلرزى ز بيم |
مر عدم را نيز لرزان دان مقيم |
|
|
ور تو دست اندر مناصب مىزنى |
هم ز ترس است آن كه جانى مىكنى |
|
|
هر چه جز عشق خداى احسن است |
گر شكر خوارى است آن جان كندن است |
|
ب ٣٦٨٦- ٣٦٨٢