شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٦ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
بيند. غزالى گويد: «خوف تألّم قلب و سوختن آن بود به خاطر مكروهى كه توقع آن در آينده باشد» (احياء علوم الدين، ج ٤، ص ١٣٥). و نيز نويسد: «رجا از جمله مقامات سالكان و احوال طالبان است و آن ارتياح دل است به خاطر انتظار چيزى كه نزد محبوب است.» (احياء علوم الدين، ج ٤، ص ١٢٣- ١٢٤).
حذير: ترساندن.
ابتلا: آزمايش.
حكمت پروردگار اقتضا كرده است كه تا مردم در اين جهان زندگى مىكنند، حقيقت آن جهان بر آنان پوشيده باشد. تا بندگان راه بندگى بسپرند و در بيم و اميد به سر برند، كه «لَوْ ظَهَرَتِ الحَقيقَةُ بَطَلَتِ الشَّريعَةُ» شريعت براى آن است كه مردم بر حكم آن كار كنند، و آنان را بر خدا حجتى نباشد كه «... لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ...» (نساء، ١٦٥) و باز گزاردن اين عبادت، چشم به پاداش آخرت بدوزند. اگر از هم اكنون بدانند كه پايان كار آنان چيست، نوميد شوند و آزمايشى كه از اين عبادت و يا ترك آن مقصود است باطل گردد:
|
تو به جد كارى كه بگرفتى به دست |
عيبش اين دم بر تو پوشيده شده است |
|
|
ز آن همىتانى بدادن تن به كار |
كه بپوشيد از تو عيبش كردگار |
|
|
همچنين هر فكر كه گرمى در آن |
عيب آن فكرت شده است از تو نهان |
|
|
بر تو گر پيدا شدى زو عيب و شين |
زو رميدى جانت بعد المشرقين |
|
١٣٣٥- ١٣٣٢/ ٤
|
ما چو واقف گشتهايم از چون و چند |
مُهر بر لبهاى ما بنهادهاند |
|
|
تا نگردد رازهاى غيب فاش |
تا نگردد منهدم عيش و معاش |
|
٣٥٢٧- ٣٥٢٦/ ٦
|
بر لب جُو بُرد ظنّى يك فتى |
كه سليمان است ماهى گير ما |
|
|
گر وى است اين از چه فرداست و خفى است |
ور نه سيماى سليمانش چيست |
|
|
اندر اين انديشه مىبود او دو دِل |
تا سليمان گشت شاه و مستقل |
|