شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٨ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
هواى نفس است سد: مانع، حجاب.
سَودا: ميل، خواهش.
آن و اين: كنايت از اشخاص.
آن چه از دنيا بدو دل بندند آدمى را از خدا باز مىدارد. اگر خدا جويى بايد ترك دنياوى گويى، و بسيار كسانند كه اين حقيقت را مىدانند ليكن از بيم آبرو و شهرت يا از روى تكبّر و نخوت همچنان راه كفر در پيش مىگيرند و دين را نمىپذيرند.
|
بند پنهان ليك از آهن بتر |
بندِ آهن را بدرّاند تبر |
|
|
بند آهن را توان كردن جدا |
بندِ غيبى را نداند كس دوا |
|
ب ٣٢٤٨- ٣٢٤٧ بند پنهان: بندى است بر دل كه از آن به حجاب رين تعبير كنند و در قرآن كريم آمده است كه «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ-» حقا كه آن چه به دست آوردند بر دلهاشان چيره شده است» (مطففين، ١٤).
اين حجاب برداشتنى نيست و آن تاريكى زدودنى نه. دل را در غلافى كرده است كه شكستن آن ممكن نباشد و بندى بر انديشه نهاده است كه بريدن آن نتواند.
كه اين بند درونى است و آن پوشش غيبى، مگر باز لطف خدا شامل گردد.
|
مرد را زنبور گر نيشى زند |
نيش آن زنبور از خود مىكند |
|
|
زخم نيش اما چو از هستى توست |
غم قوى باشد نگردد درد سست |
|
ب ٣٢٥٠- ٣٢٤٩ باز مقايسهاى است ميان رنجهاى ظاهرى كه بر تن رسد و رنج درونى كه دل را فرا گيرد. اگر جراحتى بر تن آدمى رسد آن را با دارو به توان كرد. اگر