شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١ - تهديد كردن نوح(ع) مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم با خداى مىپيچد در ميان اين به حقيقت، اى مخذولان
الصُّدُورِ- خدا بر نهان و آشكار داناست و هيچ چيزى بر او پوشيده نيست» (هود، ٥). پس بنده بايد بدو گمان بد نبرد تا گناه نورزد و شرمسار نگردد.
|
آن كه او بىنقش ساده سينه شد |
نقشهاى غيب را آيينه شد |
|
|
سرّ ما را بىگمان موقن شود |
ز آن كه مؤمن آينه مؤمن بود |
|
|
چون زند او فقر ما را بر محك |
پس يقين را باز داند او ز شك |
|
|
چون شود جانش محكّ نقدها |
پس ببيند قلب را و قلب را |
|
ب ٣١٤٩- ٣١٤٦ بىنقش: در نسخه اى «بىنقش و»، و بهتر مىنمايد.
ساده سينه: صافى دل، كه سينه او صفا يافته و آماده منعكس شدن نور الهى در آن است. كه سينه او از خيال فاسد پاك است.
سر: آن چه آن را پنهان داشته و براى همگان دسترسى بدان ممكن نيست:
|
يار را با يار چون بنشسته شد |
صد هزاران لوح سر، دانسته شد |
|
|
لوح محفوظى است پيشانى يار |
راز كونينش نمايد آشكار |
|
٢٦٤٢- ٢٦٤١/ ٦ چون سينه مريد صافى باشد سرّى كه درون سينه مراد است بىگفتار در آن منعكس مىشود.
ما: از ضمير مقصود شخص مولوى است، نه خداى تعالى و بيتهاى بعد مؤيّد اين نظر است. بعلاوه چنان كه ديديم (در بيت ٣١٣٦) شكوه مىكرد كه نمىتواند سرّى را كه در سينه نهان دارد پديد كند.
مُوقِنْ: (اسم فاعل از ايقان) يقين دارنده، معتقد.
مؤمن آينه مؤمن: ناظر است به حديث «المُؤمِنُ مِرْآةُ الْمُؤمِنِ» و «الْمُؤمِنُ مِرْآةُ الْمُؤمِنِ وَ الْمُؤمِنُ أخُو الْمُؤمِنِ يَكُفُّ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ يَحُوطُهُ مِنْ وَرائهِ» (احاديث مثنوى، ص ٤١):