شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٠ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
به معنى دگرگون كردن است، چون جان قالب تن را رها كند و به قالبى ديگر رود.
وا ويلا: واى بر من.
در اين بيتها مؤمنان را از مكر ديو كه درون آدمى است مىترساند، كه ترديدهاى فيلسوفانه نشانه آن مكر است و بود كه روزى آشكار شود و مسلمانان را از دين برون كند و به يهوديت يا ترسايى بكشاند. آن كه غم ايمان خود دارد بايد از مكر اين ديو درونى لرزان باشد. اما گاه شيطان چنان بر آدمى چيره مىگردد كه اين خطر را نمىبيند و خود را مسلمانى نيكو اعتقاد مىپندارد و بر شيطان فسوس مىكند كه او را بر من دستى نيست. اما هنگامى كه جان از اين تن بر آمد (و روز حساب رسيد) شيطان از مؤمن نمايان، فريادها بر آرد. (در بعض نسخهها «چند وا ويلا بر آيد ...» و بهتر مىنمايد).
|
بر دكان هر زر نُما خندان شده است |
ز آن كه سنگ امتحان پنهان شده است |
|
|
پرده اى ستّار از ما بر مگير |
باش اندر امتحان ما مجير |
|
|
قلب پهلو مىزند با زر به شب |
انتظار روز مىدارد ذهب |
|
|
با زبان حال زر گويد كه باش |
اى مزوِّر تا بر آيد روز فاش |
|
|
صد هزاران سال ابليس لعين |
بود ابدال و امير المؤمنين |
|
|
پنجه زد با آدم از نازى كه داشت |
گشت رسوا همچو سرگين وقت چاشت |
|
٣٢٩٧- ٣٢٩٢ زرنما: (صفت فاعلى مركب) كه چون زر نمايد، زرّ قلب. و ممكن است زر نما را عرضه دارنده زر قلب گرفت.
سنگ امتحان: سنگى كه بدان زر را بيازمايند تا معلوم شود خالص است يا نه.
ستّار: پوشنده گناه.
مُجير: پناه دهنده.