شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٧ - پرسيدن پيغامبر
|
با همه حسرت و فغان و غريو |
پاى عقلت به بستهاند سه ديو |
|
(سنايى، حديقه، ص ٣٧٤)[١] و مؤيد آن قرآن كريم است. «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ ...»- زينت داده شده است مردمان را دوستى شهوتها از زنان و فرزندان و پوستهاى پر از طلا و نقره ... (آل عمران، ١٤).
عالم بگيرد اسم تو: شهره جهان شوى، جهان تو را مسخر شود.
چون جسم تو: آن چنان كه اندام تو در فرمان توست.
يا حسرتا: اى دريغا. مأخوذ است از قرآن كريم: «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ- اى دريغا بر بندگان نيايد آنان را فرستادهاى جز كه او را ريشخند كنند (يس، ٣٠).
محتوم: حتم، مسلّم، رد نشدنى.
يوم التناد: روز پراكنده شدن و از يكديگر گريختن. يوم التناد از نامهاى قيامت است: «وَ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ-» و اى مردم من بر شما مىترسم از روز تناد» (مؤمن، ٣٢).
ريو: مكر، دو رويى.
ترازو و آينه: اشارت است به بيتهاى ٣٥٤٥ تا ٣٥٤٧.
نفس ناطقه را چنان قدرتى است كه تواند خواهشهاى حيوانى را در مهار خود كشد. اگر آدمى بدين رتبت رسيد و نفس را اسير عقل ساخت، همه چيز را در فرمان خويش آورده و اگر هوى بر او دست يافت، از حيوان فروتر خواهد بود كه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» و خداى ناخواسته اگر آدمى به چنين منزلى افتاد و نكوشيد تا خود را از آن برهاند تا قيامت بد بخت خواهد بود.
در پايان مىگويد گاه ديو چنان آدمى را مىفريبد كه نپندارد فريب خورده است.
ليكن روز رستاخيز معلوم خواهد شد آن گاه كه اندامها بر كردههاى او گواهى دهند.
[١] يادداشت آقاى دكتر على محمد سجادى