شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٥ - پرسيدن پيغامبر
وصلت: اتصال، پيوند.
مهر سليمان: انگشترى كه سليمان در اختيار داشت و با نيروى آن ديوان را فرمان مىداد.
پنج حس: حسهاى ظاهرى.
بر تافتن: نگه داشتن، باز داشتن.
آن چه آدمى را به كار وا مىدارد دل است، و دل از آدمى پنهان. حواس پنجگانه چون كارگرانى در اختيار دلند. دل اگر خواهد حواس بر راه خير يا به راه بد مىروند، به كمال رو مىآورند يا به نقصان. هر چه دل خواهد حواس از آن پيروى مىكنند. اين نيرو را دل چگونه يافته است، از آن جا كه دل از اين عالم نيست و با نيرويى بزرگ پيوند دارد كه همه دلها مأمور آن نيرو هستند.
|
پنج حسّى از برون ميسورِ او |
پنج حسّى از درون مأمور او |
|
|
ده حس است و هفت اندام دگر |
آن چه اندر گفت نآيد مىشمر |
|
ب ٣٥٧٧- ٣٥٧٦ پنج حس برون: لامسه، ذائقه، باصره، شامه، سامعه.
پنج حس درون: حس مشترك، خيال، وهم، حافظه، و متصرفه.
مَيْسور: ممكن، در اختيار.
هفت اندام: بعضى گفتهاند: سر، سينه، پشت، دو دست و دو پاى است. و بعضى گويند: دماغ، دل، جگر، سپرز، شش، زهره، و معده است. و بعضى جز اينها گفتهاند.
چه شده است كه دل پنج حس برونى و پنج حس درونى و هفت اندام و ديگر قوا را در اختيار خود دارد. اين نيرو را كه بدان داده است؟ اين دل چيست كه چنين قدرت را در اختيار دارد؟ چنان كه اشارت شد در تعبير مولانا و