شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٤ - پرسيدن پيغامبر
مسخّر بودن فرشتگان خدا راست» (احياء علوم الدين، ج ٣، ص ٥).
و نيز مولانا گويد:
|
چيست آن كوزه تن محصور ما |
اندر او آب حواس شور ما |
|
|
اى خداوند اين خم و كوزه مرا |
در پذير از فضل اللَّه اشترى |
|
|
كوزهاى با پنج لوله پنج حس |
پاك دار اين آب را از هر نجس |
|
|
تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر |
تا بگيرد كوزه من خوى بحر |
|
٢٧١١- ٢٧٠٨/ ١ (ورك: شرح مثنوى شريف، ذيل بيت ١١٣٤).
|
دل بخواهد پا در آيد زو به رقص |
يا گريزد سوى افزونى ز نقص |
|
|
دل بخواهد دست آيد در حساب |
با اصابع تا نويسد او كتاب |
|
|
دست در دست نهانى مانده است |
او درون تن را برون بنشانده است |
|
|
گر بخواهد بر عدو مارى شود |
ور بخواهد بر ولى يارى شود |
|
|
ور بخواهد كفچهاى در خوردنى |
ور بخواهد همچو گُرز ده منى |
|
|
دل چه مىگويد بديشان اى عجب |
طرفه وصلت طرفه پنهانى سبب |
|
|
دل مگر مُهر سليمان يافته است |
كه مهار پنج حس بر تافته است |
|
ب ٣٥٧٥- ٣٥٦٩ دل: قلب، نفس ناطقه. آن چه منشأ اراده آدمى است.
در حساب آمدن: به كار گرفته شدن.
اصابع: جمع اصبَع: انگشت.
نهان: ناپيدا، كه به ظاهر ديده نمىشود و مقصود دل است.
ولى: دوست.
كفچه: ملعقه، ملاقه.
طرفه: شگفت، عجيب.