شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٢ - پرسيدن پيغامبر
|
همچو اين دو چشمه چشم روان |
هست در حكم دل و فرمان جان |
|
|
گر بخواهد رفت سوى زهر و مار |
ور بخواهد رفت سوى اعتبار |
|
|
گر بخواهد سوى محسوسات رفت |
ور بخواهد سوى ملبوسات رفت |
|
|
گر بخواهد سوى كلّيات راند |
ور بخواهد سوى جزويّات ماند |
|
|
همچنين هر پنج حس چون نايزه |
بر مراد و امر دل شد جايزه |
|
|
هر طرف كه دل اشارت كردشان |
مىرود هر پنج حس دامن كشان |
|
|
دست و پا در امر دل اندر مَلا |
همچو اندر كفِ موسى آن عصا |
|
ب ٣٥٦٨- ٣٥٥٨ غور: ژرفا، گودى.
بحر: استعاره از قلب.
سلسبيل: در لغت به معنى مى و نوشابهاى كه آسان در گلو فرو رود. و چشمهاى در بهشت عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا (دهر، ١٨).
زنجبيل: مى: و نيز بيخ رستنى است معروف. و در قرآن كريم است: «وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا» (دهر، ١٧).
چار جوى جنّت: چار جوى بهشت، و آن چار، آب، شير، خمر، و عسل است كه بهشتيان از آنها نوشند.
زهر و مار: استعارت از آن چه آدمى را زيان رساند.
اعتبار: آن چه آدمى از آن پند گيرد و سود برد.
محسوسات: آن چه به وسيله پنج حس در يابند.
ملبوسات: آن چه مشتبه باشد، و مقصود خيالهاست. و بعضى به معنى پوشيدنى گرفتهاند.
كليات: مفهومهايى كه بر افراد بسيار صدق كند.
جزويات: جزئيات، مفهومهايى كه بر افراد بسيار نتوان حمل كرد.
نايزه: نايژه، لولهاى كه مايع از آن عبور كند، انبوب.