شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٠ - پرسيدن پيغامبر
به نام جبل موسى معروف است. و تجلى الهى بر اين كوه براى حضرت موسى (ع) بود: «... فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ...- ...
چون نور خدا بر كوه تافت آن را پاره پاره ساخت و موسى بىهوش بيفتاد ...» (اعراف، ١٤٣) در تركيب آينه در نمد كشيدن نيز تلميحى است به داستان تجلّى حق در سينا براى موسى و نورانى شدن چهره وى. چنان كه آوردهاند: «و هر كه در موسى نگاه مىكرد چشم او از پرتو نور تجلّى حق جلّ و علا كه بر روى مبارك موسى مانده بود خيره مىگشت. موسى (ع) پيراهن خود را نقاب ساخت، بسوخت. چون مردم در موسى نگاه مىكردند نابينا مىشدند. از آهن نقاب ساخته بود، بسوخت.
به حضرت عزت بناليد، ندا آمد كه از خرقه درويشان نقاب ساز تا نسوزد» (قصص الانبياء، ص ١٩٣) آفتاب در بغل گنجيدن: به طنز آفتاب به گل اندودن.
رسول خدا ٦ زيد را فرمود: گر چه حقيقت بر تو آشكار است اما به مصلحت اوليتر كه خاموش باشى.
|
غيب مطلوب حق آمد چند گاه |
اين دُهُل زن را بران بر بند راه |
|
٣٦١٠/ ١ ولى زيد پاسخ گويد: بنده را توان آن نيست كه چنين نورى را بپوشاند، محدود چگونه حجاب نامحدود تواند شد.
|
گفت يك اصْبَع چو بر چشمى نهى |
بينى از خورشيد عالم را تهى |
|
|
يك سرِ انگشت پرده ماه شد |
وين نشان ساترى اللَّه شد |
|
|
تا بپوشاند جهان را نقطهاى |
خسف گردد آفتاب از سقطهاى |
|
ب ٣٥٥٧- ٣٥٥٥