شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣ - امتحان كردن شير گرگ را و گفتن كه پيش آى اى گرگ بخش كن صيدها را ميان ما
شناسى و حد خود دانستن.
سياست: كيفر.
پوست از سر كشيدن: كشتن:
|
به يك ساغرم گر كنى شير گير |
كشم پوست از فرق اين گرگ پير |
|
(ظهورى، به نقل از آنندراج) از خود ببرد: ظاهراً درست نيست و درست آن «نبرد» است. از خود نبردن: خود را به چيزى نشمردن، فانى نكردن.
فضل آمدن: سزاوار بودن، لازم شدن.
كُلُّ شىءٍ: مأخوذ از قرآن كريم «... لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ...- ...
نيست خدايى جز او، هر چيز تباه شونده است جز وجه اللَّه ...» (قصص، ٨٨).
در وجه او بودن: كنايت از فانى شدن و به بقاى او باقى ماندن.
فنا: فانى، نابود.
ما و منى زدن: خود را به چيزى شمردن، انانيّت.
ردّ: رانده، طرد شده.
بر «لا» تنيدن: به نابودى و نيستى در آمدن.
اين بيتها نكوهش انانّيت و خود ديدن است و پايان بد آن، و ارشاد به فانى دانستن خويش. و گفتهاند فنا نهايت سير الى اللَّه است، و آن رها كردن شخصيت و تعيّنات خويش است برابر پروردگار. چنان كه خود را در وجه اللَّه محو نمايد تا به بقاى حق باقى بماند. چه هر چيز جز وجه اللَّه، نيست است و آن كه خود را در حق فنا كرد به بقاى حق زنده است و هالك نيست و مستثنى است:
|
بلندى از آن يافت كو پست شد |
در نيستى كوفت تا هست شد |
|
(سعدى، بوستان، ب ١٩٨٨) اما آن كه دعوت انانيّت و من و ما دارد در حكم لا است و هالك است. پسر