شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢ - امتحان كردن شير گرگ را و گفتن كه پيش آى اى گرگ بخش كن صيدها را ميان ما
اجراى عدالت، تنبيهى است بدان كه از فريفتگان دنيا هيچ گاه عدالت انتظار نبايد داشت.
شرط ادب بود كه گرگ گويد مرا جرأت چنين گستاخى نيست، چنان كه بنده در هر حال بايستى خويش را در برابر پروردگار خوار و بىمقدار بداند و از خود هر اراده و استقلال را سلب كند، ليكن طمع از يك سو و روى آوردن نعمت دنيا از سوى ديگر او را مىفريبد تا در هلاك خود بكوشد.
|
شير گفت اى گرگ چون گفتى؟ بگو |
چون كه من باشم تو گويى ما و تو |
|
|
گرگ خود چه سگ بود كو خويش ديد |
پيش چون من شيرِ بىمثل و نَديد |
|
|
گفت پيش آ اى خرى كو خود بديد |
پيشش آمد پنجه زد او را دريد |
|
|
چون نديدش مغزِ تدبير رشيد |
در سياست پوستش از سر كشيد |
|
|
گفت چون ديدِ مَنَت از خود ببُرد |
اين چنين جان را ببايد زار مرد |
|
|
چون نبودى فانى اندر پيشِ من |
فضل آمد مر تو را گردن زدن |
|
|
كُلُّ شَىْءٍ هالِك جز وجهِ او |
چون نه اى در وجهِ او هستى مجو |
|
|
هر كه اندر وجهِ ما باشد فنا |
كُلُّ شَىْءٍ هالِك نَبوَد جزا |
|
|
ز آن كه در الّاست او از لا گذشت |
هر كه در الّاست او فانى نگشت |
|
|
هر كه او بر دَر من و ما مىزند |
رّدِ باب است او و بر لا مىتند |
|
ب ٣٠٥٥- ٣٠٤٦ ما و تو: خود را همتا دانستن، يكى تو و يكى من گفتن «خود را در پايه من مىنهى؟».
خود ديدن: خود را به حساب آوردن، خود را به چيزى شمردن.
نَديد: مانند.
مغز: فكر، انديشه، قوه ادراك.
تدبير رشيد: انديشه راست و درست و در اينجا مقصود لازم آن است: خويشتن-