شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
|
هين نگه دار اى دل انديشه خو |
دل ز انديشه بدى در پيش او |
|
ب ٣٠٢٩ انديشه خو: كه پيوسته در انديشه است و از انديشه، معنى رايج آن «تفكر» مقصود نيست بلكه به قرينه صفت «بد» نگرانى و تشويش و وسوسه را خواهد كه آن حجاب دل است و حجابى است زدودنى كه با استغفار برود و عارفان آن را حجاب غينى گويند و مضمون بيت هشدارى است در نگهدارى حرمت مردان الهى و پرهيز از گمان بد در باره آنان بردن.
|
داند و خر را همىراند خموش |
در رُخَت خندد براى روى پوش |
|
|
شير چون دانست آن وسواسشان |
وا نگفت و داشت آن دَم پاسشان |
|
ب ٣٠٣١- ٣٠٣٠ خر را خموش راندن: كنايت است از مماشات كردن، اغماض، عيب ديدن و عيب را نگرفتن.
روى پوش: روى پوشيدن، مستور داشتن.
براى روى پوش خنديدن: به ظاهر رسوا نكردن، و در نهان منكر بودن، و اين نيز از مكارم اخلاق اولياى خداست كه بر گناه بنده آگاهند و بر او مىپوشند.
وَسواس: وسوسه، انديشه بد.
پاس داشتن: حرمت نهادن.
چنان كه قرآن كريم از رسول اكرم خبر مىدهد: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ ...» (توبه، ٦١). از مكارم اخلاق رسول خدا ٦ اين بود كه چون منافقان عذرى مىآوردند، پيغمبر گوش فرا مىداد، و با آن كه درون آنان بر وى آشكار بود، اعتراض نمىكرد. تا آن جا كه گفتند: او سراپا گوش است، هر چه گوييم مىشنود.
خداوند در سرزنش آنان فرمايد: «اين به سود شماست كه سخن شما را مىشنود و