شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
|
چون كه رفتند اين جماعت سوى كوه |
در ركاب شيرِ با فّر و شكوه |
|
|
گاو كوهى و بز و خرگوشِ زفت |
يافتند و كارِ ايشان پيش رفت |
|
|
هر كه باشد در پىِ شير حِراب |
كم نيايد روز و شب او را كباب |
|
ب ٣٠٢٤- ٣٠٢٢ گاو كوهى: گوزن.
زفت: فربه، ستبر.
حِراب: (مصدر باب مفاعله از حرب) جنگ كردن، پيكار كردن. ولى حراب در اين بيت مبنى از براى فاعل است: جنگى، شكارى. مولوى در موارد ديگر حراب را به معنى مصدرى آن به كار برده است:
|
اى بسا مرد شجاع اندر حراب |
كه ببرّد دست و يا پايش ضراب |
|
١٦٠٧/ ٣ گاو كوهى و بز و خرگوش، رمز نعمتهاى گونهگون دنياست كه دنيا پرستان در پى آنند.
|
چون ز كُه در بيشه آوردندشان |
كشته و مجروح و اندر خون كَشان |
|
|
گرگ و روبه را طمع بود اندر آن |
كه رود قسمت به عدل خسروان |
|
ب ٣٠٢٦- ٣٠٢٥ بيشه: رمز دنياست، و لاشه كشتهها رمز نعمتهاى آن كه: «الدُّنْيا جِيفَةٌ وَ طالِبُوها كِلابٌ».
عدل خسروان: عدالتى كه پادشاهان كنند و ممكن است خسروان را به معنى خسروانى گرفت. عدل پادشاهانه:
|
صيد كنان مركب نوشين روان |
دور شد از كوكبه خسروان |
|
(مخزن الاسرار، ص ٨٠) و از عدل خسروان مقصود عدالت و تساوى است.
گرگ و روباه چنان كه نوشتيم مظهر مردم دنيايند و شير مظهر انسان كامل.