شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٥ - گفتن پيغامبر
نزد او آمده، بيعت او را نپذيرفت تا چند بار و سرانجام پذيرفت و خبر داد كه او كشنده وى خواهد بود. و اين مطلب در چند كتاب آمده است. و مشروحتر آن در تفسير ابو الفتوح رازى در سوره احزاب است.
|
من چنان مردم كه بر خونى خويش |
نوش لطف من نشد در قهر نيش |
|
|
گفت پيغمبر به گوش چاكرم |
كو بُرَد روزى ز گردن اين سرم |
|
|
كرد آگه آن رسول از وحى دوست |
كه هلاكم عاقبت بر دست اوست |
|
|
او همىگويد بكش پيشين مرا |
تا نيايد از من اين منكر خطا |
|
|
من همىگويم چو مرگ من ز توست |
با قضا من چون توانم حيله جست |
|
|
او همىافتد به پيشم كاى كريم |
مر مرا كن از براى حق دو نيم |
|
|
تا نيايد بر من اين انجام بد |
تا نسوزد جان من بر جان خود |
|
|
من همىگويم برو جَفَّ الْقَلَم |
ز آن قلم بس سر نگون گردد علم |
|
ب ٣٨٥١- ٣٨٤٤ ركابدار: آن كه هنگام سوار شدن كسى ركاب اسب را براى او گيرد تا سوار شود، مهتر، تيمارگر اسب.
خونى: قاتل، كشنده.
نوش: عسل، شيرينى.
دوست: مقصود خداوند تعالى است.
منكر: زشت، ناپسند.
قضا: صورت تفصيلى اشياء است در علم خداوند.
جفّ القلم: (جمله فعليه خبريه)، جَفَّ القَلَمُ بِما هُوَ كائِن (بِما انت لاقٍ) يا جَفَّ القَلَمُ عَلى عِلْم اللَّه. جف به معنى خشكيدن است و خشكيدن قلم در اين حديثها و مانند آن كنايت است از آن چه مقدر شده است دگرگون نشود چنان كه مركب خامه خشك