شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٧ - گفتن پيغامبر
سرّ خفى: راز نهان.
اعتراض: باز خواست.
رياض: جمع روضه، باغ.
احد: يكتا، يگانه.
مالك تدبير: كه كارها به دست اوست.
مضمون اين هفت بيت بر وفق مذهب اشعريان است. اشعريان گويند آدمى را در كارها اختيارى نيست، چرا كه هر چه در خارج تحقق مىيابد به اراده خداست و كارهاى بندگان از اين قاعده خارج نيست. آن چه از او سر مىزند خواست خداست و اجزاى فعل او. مخلوق قادر مطلق است: مولانا در اين تحليل پيرو كلام اشعرى است گويد امير المؤمنين به ركابدار خود گفت: تو مرا خواهى كشت و من هيچ كينهاى از تو در دل ندارم. چه تو از خود اختيارى ندارى و همچون ابزارى در دست قدرت پروردگارى و فاعل حقيقى اوست. چنان كه اگر كسى تيرى بر يكى افكند و او را از پا در آورد گويند تير او را كشت، حالى كه تير آلت است، و كشنده افكننده تير است، و اگر نيك بنگرند افكننده هر تير مسخر اراده ديگرى بوده است.
حال كه تو آلت نمايش قدرت خدايى چرا بر تو طعنه زنم يا بر تو خرده بگيرم. ركابدار مىپرسد، اگر بندگان در كار خود اختيارى ندارند و هر چه كنند به اراده خداست چرا بزهكار را برابر بزهى كه كرده بايد كيفر داد. امام در پاسخ او مىگويد در اين سرّى- نهفته است كه همه كس از آن آگاه نيست، و آن اين است كه اگر بپذيريم آن چه در عالم رخ مىدهد فعل پروردگار است، و بنده را در آن اختيارى نيست، ناچار بايد بپذيريم كه قصاص قاتل نيز فعل پروردگار است، پس در حقيقت اوست كه يكى را با آلتى كه در دست قدرت اوست كشته و هم اوست كه آلت قدرت خود را (قاتل) به دست خود (قصاص كننده) از ميان مىبرد. آن گاه اين پرسش پيش مىآيد كه اين شكستها و كشتنهاى پياپى براى چيست؟ و پاسخ مىدهد كه اولًا او فعال ما يشاء است و آن چه مىخواهد كند و كسى را بر او حق اعتراض نيست. زيرا قهر و لطف