شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٩ - پرسيدن پيغامبر
|
چون بزايد در جهان جان وجود |
پس نمانَد اختلاف بيض و سود |
|
|
گر بود زنگى برندش زنگيان |
ور بود رومى كَشندش روميان |
|
|
تا نزاد او مشكلات عالم است |
آن كه نازاده شناسد او كم است |
|
ب ٣٥١٩- ٣٥١٦ از زنگيان، اشقيا و از روميان، سعدا مقصود است.
بيض و سود: جمع ابيض و اسود، سپيد و سياه.
ارواح منخلع از ابدان در عالم خود منتظرند و هر گروه سعيد يا شقى، روحى را كه بناست از تن خلاص شود از جمله خود به حساب مىآورد. چون روح از تن جدا شود و به جهان جانها رسد معلوم مىگردد كه از كدام دسته است و بدانها مىپيوندد و اختلاف اشقيا و سعدا بر سر او از ميان مىرود. تا اين روح در جهان طبيعت به سر مىبرد مردمان نمىدانستند سعيد است يا شقى، و تا به عالم ارواح نرفته بود جانها نمىدانستند از كدام دسته است. اما كسانى هستند كه جانها را نزاده دانند سعيد است يا شقى، ليكن اينان اندكند.
|
او مگر يَنْظُر بِنُورِ اللَّه بود |
كاندرون پوست او را ره بود |
|
|
اصل آب نطفه اسپيد است و خوش |
ليك عكس جان رومى و حبش |
|
|
مىدهد رنگ أَحْسَنُ التّقويم را |
تا به اسْفَل مىبرد اين نيم را |
|
ب ٣٥٢٢- ٣٥٢٠ يَنْظُر بِنور اللَّه: مرحوم فروزانفر در احاديث مثنوى (ص ٣٥)، روايت را از الجامع الصغير و احياء علوم الدين نقل كرده است. اين حديث در بحار الانوار نيز آمده است (سفينة البحار، ج ١، ص ٣٦ و ج ٢، ص ٦١٦).
اصل آب نطفه: مقصود جان آدمى است كه در عالم بىرنگى است.
احسن التقويم: مأخوذ است از قرآن كريم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ- همانا