شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦ - آمدن مهمان پيش يوسف(ع) و تقاضا كردن يوسف از او تحفه و ارمغان
آمدن مهمان پيش يوسف (ع) و تقاضا كردن يوسف از او تحفه و ارمغان
مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٣١) مآخذ آن را حكايتى نوشته كه در كتاب المستجاد من فعلات الاجواد است. در كتاب المستجاد نام آن كس را كه آينه به هديت نزد او فرستادهاند «معتمر» نوشته كه ظاهراً تصحيفى از «معتز» است. و نيز حكايتى كه در جوامع الحكايات آمده است.
آقاى دكتر زرين كوب دو مأخذ ديگر را افزودهاند (بحر در كوزه، ص ٥٧)، يكى الهى نامه عطار و ديگرى فيه ما فيه از مولانا كه ما عبارت هر دو كتاب را مىآوريم:
|
مگر يوسف در آيينه نگه كرد |
بسى تحسين آن روى چو مه كرد |
|
|
ولى پنداشت آن آيينه نااهل |
كه او را مىكند تحسين زهى جهل |
|
|
چو گر يوسف جمال تهنيت داشت |
ولى آيينه جاى تعزيت داشت |
|
|
اگر معشوق آيينه نديدى |
جمال خود معايينه نديدى |
|
(الهى نامه، ص ٢٩٨) «يوسف مصرى را دوستى از سفر رسيد گفت جهت من چه ارمغان آوردى؟
گفت: چيست كه تو را نيست و تو بدان محتاجى، الّا جهت آن كه از تو خوبتر هيچ نيست. آينه آوردهام تا هر لحظه روى خود را در وى مطالعه كنى.» (فيه ما فيه، ص ١٨٦) بىگمان مأخذ مولانا سروده عطار است، كه در فيه ما فيه آن را تغييرى داده