شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦١ - پرسيدن پيغامبر
در بعض نسخهها نيم بيت دوم بيت ٢٣٥٢٦ چنين است «فاش مىبينم عيان از مرد و زن».
گفته زيد است كه كودك را در رحم مادر نتوان دانست سياه است يا سپيد و چون زاده شد توان تميز داد، و تنها در روز رستاخيز معلوم شود كه سعادتمند است و كه بد بخت، اما من در اين جهان بر حقيقت حال آنان واقفم، چنان كه در اين جهان مردمان، مردان را از زنان توانند تشخيص داد.
در بيت ٣٥٢٥ مولانا «ك» را با «گ» قافيه كرده است. نيكلسون در شرح خود گويد به نظر مىرسد اين تنها موردى است در مثنوى كه كاف با گاف قافيت شده، ليكن موردهاى ديگر نيز ديده مىشود:
|
يار جسمانى بود رويش به مرگ |
صحبتش شوم است بايد كرد ترك |
|
(مثنوى چاپ علاء الدولة، ص ٥٦٢)
|
بىمراد او نجنبد هيچ رگ |
در جهان ز اوج ثريا تا سمك |
|
(مثنوى چاپ علاء الدولة، ص ٢٤٣)
|
هين بگويم يا فرو بندم نفس |
لب گَزيدش مصطفى يعنى كه بس |
|
ب ٣٥٢٧ لب فرو بستن: خاموش ماندن.
لب گزيدش: «ش» علامت مفعول لاجله است (براى او، برابر او)، لب خود را گزيد.
زيد كه از پرتو تابش نور الهى از اسرارى آگاه شده است مىخواهد آن چه در دل دارد آشكار سازد. پيمبر ٦ با اشارات او را فرمايد خاموش باش. ديگر بار زيد مىگويد:
|
يا رسول اللَّه بگويم سرِّ حشر |
در جهان پيدا كنم امروز نشر |
|
|
هل مرا تا پردهها را بر درم |
تا چو خورشيدى بتابد گوهرم |
|