شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
جلد اول
[تتمه شرح فروزانفر]
[تتمه دفتر اول]
رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
|
شير و گرگ و روبهى بهر شكار |
رفته بودند از طلب در كوهسار |
|
|
تا به پشت همدگر بر صيدها |
سخت بر بندند بند و قيدها |
|
|
هر سه با هم اندر آن صحراى ژرف |
صيدها گيرند بسيار و شگرف |
|
|
گر چه ز ايشان شير نر را ننگ بود |
ليك كرد اكرام و همراهى نمود |
|
|
اين چنين شه را ز لشكر زحمت است |
ليك همره شد جماعت رحمت است |
|
|
اين چنين مه را ز اختر ننگهاست |
او ميان اختران بهر سخاست |
|
ب ٣٠١٨- ٣٠١٣ از: به: «سليمان بن هشام با سپاهى به حرب او شد از فرمان ابراهيم الوليد.» (تاريخ سيستان، به نقل از لغت نامهى دهخدا).
از طلب: به طلب، براى.
به پُشت: به يارىِ، به كمك:
|
از ايرانيان چند نامى بكشت |
چو خسرو بديد اندر آمد به پشت |
|
فردوسى ژَرف: بىانتها، دور و دراز:
|
كدام است مرد پژوهنده راز |
كه پيمايد اين ژرف راه دراز |
|
(شاهنامه، ج ٣، ص ١١٥٠) شِگَرْف: ستبر، تنومند، بزرگ.
همره شد: همراه شدن، همراه بودن.