شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٣ - باز گشتن به حكايت زيد
|
بعد از آن اين نار نار شهوت است |
كاندرو اصل گناه و زلّت است |
|
|
نار بيرونى به آبى بفسرد |
نار شهوت تا به دوزخ مىبرد |
|
|
نار شهوت مىنيارامد به آب |
ز آن كه دارد طبع دوزخ در عذاب |
|
ب ٣٦٩٩- ٣٦٩٥ نار: آتش.
خصم فرزندان آب: از آن جهت كه آتش ترى را مىخشكاند.
كشتن: خاموش كردن.
عدو: دشمن.
بعد از آن اين نار: بجز اين آتش محسوس. و ممكن است به معنى و آنگهى، ليكن گرفت.
دو بيت نخستين مثالى است براى مقابله شهوت با تقوا. آتش را آب خاموش مىسازد، پس در ذات ميان آتش و آب دشمنى است. اما آتشى كه مقصود ماست اين آتش محسوس نيست بلكه آتش شهوت است كه همه گناهان از آن خيزد.
آتش محسوس را با آبى توان خاموش ساخت. اما آتش شهوت را جز با نور ايمان خاموش كردن ممكن نيست. و اگر با ايمان خاموش نگردد آدمى را تا به آتش دوزخ بكشاند.
|
نار شهوت را چه چاره نور دين |
نُورُكُمْ اطْفاءُ نارِ الكافِرين |
|
|
چه كُشد اين نار را نور خدا |
نور ابراهيم را ساز اوستا |
|
|
تا ز نار نَفْسِ چون نمرودِ تو |
وارهد اين جسمِ همچون عُود تو |
|
|
شهوتِ نارى به راندن كم نشد |
او به ماندن كم شود بىهيچ بُد |
|
|
تا كه هيزم مىنهى بر آتشى |
كى بميرد آتش از هيزم كشى |
|
|
چون كه هيزم باز گيرى نار مُرد |
ز آن كه تقوى آب سوى نار بُرد |
|
|
كى سيه گردد ز آتش روىِ خوب |
كو نهد گلگونه از «تَقْوَى الْقُلُوب» |
|
ب ٣٧٠٦- ٣٧٠٠