شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٢ - متهم كردن غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را كه آن ميوههاى ترونده كه مىآورديم او خورده است
اين عذاب نوعى رحمت است.
رگ چيزى را يافتن: شناختن آن را، به حقيقت آن پى بردن.
سر خر را سزد ...: چنان كه در مثالهاى عاميانه است «زخم سر سگ سگ مَكِه علاج» (ملا پريشان، امثال و حكم: زخم سر سگ را سگ درمان كند).
الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثين: مأخوذ است از قرآن كريم (نور، ٢٦).
بابت: در خور.
|
پس تو هر جفتى كه مىخواهى برو |
محو و هم شكل و صفات دوست شو |
|
|
نور خواهى مُسْتَعِدّ نور شو |
دور خواهى خويش بين و دور شو |
|
|
ور رهى خواهى از اين سخن خَرِب |
سر مكش از دوست «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِب» |
|
ب ٣٦٠٧- ٣٦٠٥ جفت: همراه. هم نشين. «خواهى جفت بد كاران باش و خواهى جفت پاكيزگان».
در برخى نسخهها به جاى جفت «راه» آمده است، و بهتر مىنمايد.
محو: نيست، نابود. خودى را از دست دادن.
مستعد: آماده، آماده پذيرفتن.
دور: جدا از حق.
خويش بينى: خود پسندى، به خدا توكل نكردن.
سجن: زندان. مأخوذ است از حديث «الدُّنيا سِجْنُ المُؤمِنِ وَ جَنَّةُ الكافِر-» دنيا دوزخ گرويدگان و بهشت كافران است» (احاديث مثنوى، ص ١١).
خَرِب: ويران. سجن خرب: مقصود دنياست.
وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ: و سجده كن و نزديك شو (علق، ١٩).
در بيتهاى پيش با آوردن داستان لقمان و متهم شدن او و آشكار شدن حقيقت چنين نتيجه گرفت كه نتيجه تلبيسها و دروغها و تهمت زدنهاى ناروا در روز