شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٠ - متهم كردن غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را كه آن ميوههاى ترونده كه مىآورديم او خورده است
تفحُّص: جستجو.
عتاب: سرزنش، ترش رويى.
سيدا: (الف علامت ندا) اى سيد، اى مهتر.
مرتضى: مورد قبول، پسنديده.
حميم: گرم.
كلان: فراخ، بزرگ.
صنع: كار.
كاشف الاسرار: پديد كننده رازها.
ساقى: نوشاننده.
عنا: رنج.
رَبّ الوجود: پروردگار هستى.
غلامان لقمان را به خوردن ميوهها متهم كردند و خواجه وى با او سر گران شد. چون لقمان سبب عتاب خواجه را پرسيد و او آن را باز گفت، لقمان گفت دستور ده ما را آب گرم بخورانند سپس ما را در بيابانى فراخ بدوان. خواجه چنان كرد. چون غلامان را آب گرم خوراندند و در صحرا دوانيدند، به قى افتادند و ميوهها از معده آنان بيرون گشت، اما از معده لقمان جز آب صافى بيرون نيامد، و آشكار شد كه لقمان بىگناه است و غلامانند كه ميوهها را خوردهاند.
در اين داستان تنبيهى است مردمان را كه هر گاه خرد آدمى بىگناه را اين چنين از ميان گناهكاران برون آرد، حكمت خداوند با گناهكارانى كه مىكوشند بزه خود را بر ديگران نهند چه خواهد كرد.
|
يَوْمَ تُبْلَ السَّرائِرْ كُلُّها |
بانَ مِنْكُم كامِنٌ لا يُشْتَهَى |
|
|
چون سُقُوا ماءً حَميماً قُطِّعَتْ |
جُمْلَةُ الأَستْارِ مِمّا افْظَعَتْ |
|