شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٥ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
از حال مردمان، آشكار ساختن عيب آنان است و آن مخالف حكمت الهى است. پس زبان ببند و خاموش باش.
|
تك مران در كش عنان مستور به |
هر كس از پندار خود مسرور به |
|
|
حق همىخواهد كه نوميدانِ او |
زين عبادت هم نگردانند رُو |
|
|
هم بر اوميدى مشرَّف مىشوند |
چند روزى در ركابش مىدوند |
|
|
خواهد آن رحمت بتابد بر همه |
بر بد و نيك از عموم مرحمه |
|
|
حق همىخواهد كه هر مير و اسير |
با رجا و خوف باشند و حذير |
|
|
اين رجا و خوف در پرده بود |
تا پس اين پرده پرورده شود |
|
|
چون دريدى پرده كو خوف و رجا |
غيب را شد كرّ و فرّ و ابتلا |
|
ب ٣٦١٧- ٣٦١١ تگ راندن: تند دويدن.
مستور: پوشيده.
مسرور از پندار: مأخوذ است از قرآن كريم: «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (روم، ٣٢).
در ركاب دويدن: كنايت از خدمت كردن و چشم ترحم داشتن.
عُمومِ مَرْحَمه: رحمت عام.
رجا: اميد به رحمت پروردگار است و صوفيه در معنى رجا سخنان گونهگون گفتهاند كه با همه اختلاف عبارت حاصل يكى است. قشيرى گويد: «احمد بن عاصم انطاكى گفت نشانه رجا در بنده اين است كه چون احسان او را فرا گيرد شكر را بدو الهام كند تا اميدوار تمام نعمت از پروردگار باشد در دنيا و تمام عفو در آخرت.
و ابو عبد اللّه خفيف گفت رجا استبشار به وجود فضل پروردگار است» (ترجمه رساله قشيريه، ص ٦٨).
خوف: در لغت ترس است. و در اصطلاح صوفيان خوف از منازل و مقامات راه آخرت بود. و گفتهاند خائف كسى است كه در هر وقتى حكم آن وقت واجب