شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٠ - اول كسى كه در مقابله نص قياس آورد ابليس بود
اين دو بيت تنبيهى است از جانب خدا فرشتگان را كه مبادا خود را بزرگ بشمارند و به خاطر مقام بلندى كه دارند و عصمتى كه از خدا يافتهاند مغرور گردند.
ارشادى است بندگان را كه پيوسته بايد پى رهبرى كامل را بگيرند و دستور او را كار بندند.
|
بر بديهاى بدان رحمت كنيد |
بر منى و خويش بينى كم تنيد |
|
|
هين مبادا غيرت آيد از كمين |
سر نگون افتيد در قعر زمين |
|
|
هر دو گفتند اى خدا فرمان تو راست |
بىامان تو امانى خود كجاست |
|
|
آن همىگفتند و دلشان مىطپد |
بد كجا آيد ز ما نِعْمَ الْعَبيد |
|
|
خارخار دو فرشته هم نهشت |
تا كه تخم خويش بينى را نكشت |
|
ب ٣٤٢٠- ٣٤١٦ منى: من (ضمير اوّل شخص)+ ى (مصدرى)، من بودن، خود را به چيزى انگاشتن، انيّت.
تنيدن: توجه كردن، التفات كردن:
|
مرغ چون بر آب شورى مىتند |
آب شيرين را نديده است او مدد |
|
٢٤٤٨/ ٥ نِعمَ العَبيد: بهترين بندگان.
خارخار: وسوسه.
هِشْتَن: گذاشتن.
اين بيتها دنباله داستان هاروت و ماروت است. خطاب پروردگار به آنان كه اگر شما دو فرشته در خود عصمتى مىبينيد، از من است نه از استعداد شما. اكنون فرشتهايد و خالى از قوتهاى شهوى و غضبى، و در آسمان به سر مىبريد و رحمت خدا شامل حال شماست. اما بود كه خود بينىتان سبب شود تا آن رحمت از شما