شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣ - آمدن مهمان پيش يوسف(ع) و تقاضا كردن يوسف از او تحفه و ارمغان
اسحار: جمع سحر.
يستغفرون: آمرزش مىخواهند. مأخوذ است از قرآن كريم: «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (ذاريات، ١٨).
جنبش اندك كردن: اشارت است بدان كه طفل پس از گذراندن چهار ماه در شكم حركتى مىيابد و زمينه يافتن حواس در او پديد مىگردد.
وز جهان چون رحم: مقايسه شود با بيتهاى زير:
|
گر جنين را كس بگفتى در رحم |
هست بيرون عالمى بس منتظم |
|
|
يك زمين خرّمى با عرض و طول |
اندر او صد نعمت و چندين اكول |
|
٥٤- ٥٣/ ٣
|
او به حكم حال خود منكر بدى |
زين رسالت معرض و كافر شدى |
|
|
كين محال است و فريب است و غرور |
ز آن كه تصويرى ندارد وهمِ كور |
|
٦١- ٦٠/ ٣ بيرون سو: سوى بيرون، مقابل درون سو.
واسع: فراخ.
ارض اللَّه واسع: زمين خدا فراخ است. مأخوذ است از قرآن كريم: «... قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها ...- ...» آيا نبود زمين خدا فراخ تا هجرت كنيد در آن ...» (نساء، ٩٧).
دل بستگان به دنيا را اندرز مىدهد كه پرداختن بدان را كم كنند و از خوردن و خوراك كه خوى حيوانى است بكاهند. سحرها بيدار مانند و از گناهان آمرزش خواهند. چنين كار سبب مىشود كه روح انسانى جنبشى كند و مستعد دريافتن موهبتهاى الهى گردد. سپس اين جهان را با آن جهان مقايسه مىكند كه دنيا برابر آن عالم چون زهدان مادر است براى طفل برابر جهان بيرون. در اين دنيا به خاطر تنگى كه دارد آدمى كوفته خاطر شود، اما در آن جهان فراخ دل تنگى نيست،