شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٤ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
غافلى ناگه: مقايسه شود با:
|
طمع خام است آن مخور خام اى پسر |
خام خوردن علّت آرد در بشر |
|
|
كآن فلانى يافت گنجى ناگهان |
من همان خواهم مه كار و مه دكان |
|
٧٣٣- ٧٣٢/ ٢ درويشى: فقر، رها كردن سالك همه تعلّقات را و خود را فاقد هر چيز دانستن و تنها به خدا اعتماد نمودن.
ظن: گمان برتر از شك (دو دلى) و فروتر از يقين.
بينى ديدن: كنايت از نزديك ديدن.
بينى كردن: غرور، تكبر.
در هر چيز و با همه موجودات اثر قدرت خدا پيداست، و از آن خدا را توان ديد. چنان كه از امير مؤمنان آمده است: «ذعلب از او پرسيد آيا پروردگار خود را ديدهاى؟ فرمود آيا چيزى را كه نبينم مىپرستم؟ گفت چگونه او را مىبينى.
فرمود: ديدهها او را آشكارا نتواند ديد، اما دلها با ايمانِ درست بدو خواهد رسيد» (نهج البلاغه، خطبه ١٧٩). ليكن اين ديدن در توان هر كس نيست، جز آن كه درى از غيب به روى دل او بگشايند، و آن هنگامى است كه پرتوى از راهنما بدو بتابد و در جوينده طلب پديد آيد. و اين طلب او را به جستجو وا مىدارد و در اين حالت است كه بر او بيم گمراهى است ناچار بايد پيوسته در پى راهنما رود و از او مدد خواهد. ولى تواند بود كه لطف خدا دستگير سالكى شود و پاى وى بىرنج و تلاشى به گنج حقيقت فرو رود و او گمان كند كه پيوسته چنين نصيبهاى براى وى آماده است. براى يافتن حقيقت بايد از خودى دست شست و درويش گرديد و خود را در خدا فنا كرد. آن گاه نور معرفت بر دل سالك متجلى شود و