شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤ - نشاندن پادشاهان صوفيان عارف را پيش روى خويش تا چشمشان بديشان روشن شود
|
سينه صيقلها زده در ذكر و فكر |
تا پذيرد آينه دل نقش بكر |
|
ب ٣١٥٤ صيقل زدن: زدودن زنگ، پاك كردن، جلا دادن.
ذكر: به ياد خدا بودن.
فكر: مراقبه، انديشيدن.
نقش بكر: انديشهاى كه در دل كسى خطور نكرده، محتملا متأثر است از حديث «مَنْ أَخْلَصَ لِلّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً ظَهَرَتْ يَنابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ-» آن كه چهل روز براى خدا اخلاص ورزد چشمههاى حكمت از دل وى بر زبانش پديد شود» (احاديث مثنوى، ص ١٩٦).
|
هر كه او از صلب فطرت خوب زاد |
آينه در پيش او بايد نهاد |
|
ب ٣١٥٥ صلب فطرت: اضافه مشبه به به مشبه. هر كه او از صلب فطرت خوب زاد: هر كسى كه سعادتمند زاييده شد.
آينه در پيش نهادن: استعارت از دل را بدو سپردن تا آن چه درون سينه اوست در دل منعكس شود، و اين گفته مبنى بر آن است كه سعادت و شقاوت فطرى است «السَّعِيدُ مَن سَعِدَ فى بَطْنِ امِّه وَ الشَّقِىُّ مَن شَقى فى بَطْنِ امِّه» (كنز العمال، ج ١، ص ١٠٧).
و از خوب فطرت در اين بيت ولى كامل مقصود است كه سالك ناقص بايد خود را تسليم او كند و دل را براى وى صافى دارد، چنان كه آنان را سينه صافى و صيقلى است و حقيقت از عالم بالا در آن سينهها نقش مىبندد سالك نيز بايد آيينه دل را صافى كند و نزد آنان نهد.