شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٢ - تعجب كردن آدم(ع) از ضلالت ابليس و عجب آوردن
بُرده: نابود، نيست، از ميان رفته.
طعنه: فسوس، تسخر، ريشخند.
كامران: به كام، به مراد و كنايت از قادر على الاطلاق.
شمس: آفتاب.
جُفا: كف.
دوتا: خميده، خم.
حقير: خرد.
كان: معدن.
بحر: دريا.
اكمال: كامل ساختن، از نقصان به كمال رساندن.
فنا: فانى، نيست.
جد: (اسم فاعل باب افعال) پديد آوردنده.
مغنى: (اسم فاعل باب افعال) بىنياز كننده.
مضمون اين بيتها مناجات و استغاثه گونهاى است به درگاه خدا، در بيتهاى آخرين گفت با گناهانى كه ما مرتكب مىشويم خود را هلاك مىكنيم، و اگر هلاك نشويم و جان مادى را به در بريم جان حقيقى، با حق تعالى پيوندى نخواهد داشت زيرا جان اگر با حق متصل نباشد سر گردان است.
بيت نخستين اين شش بيت تأكيد آن بيتهاست و سپس به خدا مىنالد كه طعنه زدن بر آفريدگان و خوار و بىمقدار خواندن آنان تو را سزد، چه آنان ناقصند و تو كمال مطلق. اگر آفتاب و ماه را كفى خوانى (و در آن تلميحى است به مضمون آيه «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ» (رعد، ١٧) كه كف از ميان مىرود و آن چه سود دهد مىماند، كه ماه و آفتاب كه سود دهنده مردمان است از خود چيزى ندارند و همچون كفى مىمانند و خداست كه سودى در آنها نهاده است)، و اگر كان زر و درياى پر گوهر را فقير گويى