شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧١ - تعجب كردن آدم(ع) از ضلالت ابليس و عجب آوردن
|
ور برد جان زين خطرهاى عظيم |
برده باشد مايه ادبار و بيم |
|
|
ز آن كه جان چون واصل جانان نبود |
تا ابد با خويش كور است و كبود |
|
ب ٣٩٠٦- ٣٩٠٥ جان به در بردن: زنده ماندن، رهيدن.
خطرهاى عظيم: هر چيز كه انسان را بفريبد، كنايت از عجب و ريا و مانند آن.
ادبار: برگشتگى، بد بختى بر گشتن.
بيم: ترس.
واصل جانان نبودن: فنا نشدن در حق.
كور و كبود: اين تركيب در نظم و نثر فارسى به معنى رسوايى، نقصان، و پشيمانى و مانند آن معانى به كار رفته و در اينجا هم بدان معانى و نيز به معنى سر افكنده و شرمسار تواند بود.
و اگر بر فرض محال از اين خطرها برهد و زنده جسمانى ماند زندگى او توام با ترس و بد بختى است و از آرامش درون محروم. چه اگر جان را با خدا اتصالى نبود پيوسته سر افكنده و شرمسار و نگران و بيمار است.
|
چون تو ندْهى راه جان خود برده گير |
جان كه بىتو زنده باشد مرده گير |
|
|
گر تو طعنه مىزنى بر بندگان |
مر تو را آن مىرسد اى كامران |
|
|
ور تو شمس و ماه را گويى جفا |
ور تو قدّ سرو را گويى دو تا |
|
|
ور تو عرش و چرخ را خوانى حقير |
ور تو كان و بحر را گويى فقير |
|
|
آن به نسبت با كمال تو رواست |
مُلكِ اكمال فناها مر تو راست |
|
|
كه تو پاكى از خطر وز نيستى |
نيستان را موجد و مغنيستى |
|
ب ٣٩١٢- ٣٩٠٧ راه دادن: كنايت از هدايت كردن، پذيرفتن، امان دادن