شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٠ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
ليكن جز آن چه مرحوم فروزانفر از احياء علوم الدين آورده است، غزالى در كيمياى سعادت ذيل آداب محبت و لزوم حسن خلق نويسد: «و از اين رو بود كه على (رض) كافرى را بيفكند تا بكشد. وى آب دهان در روى على پاشيد. وى را دست بداشت و نكشت و گفت خشمگين شدم ترسيدم كه براى خداى تعالى نكشته باشم.» (كيمياى سعادت، ج ١، ص ٥١٧) «و چنين آمده است در معارف محقق ترمذى (ص ٢).»[١] و در تاريخ الفخرى آمده است: «گفتهاند على (ع) در يكى از جنگهاى خود مردى را به زمين افكند و بر سينه او نشست تا سرش را جدا كند. مرد بر روى او آب دهان افكند. على (ع) برخاست و او را واگذارد. چون از او پرسيدند چرا برخاستى و از آن پس كه توانستى او را كشت وى را وا گذاشتى؟ گفت: او بر روى من خيو افكند و من از آن به خشم آمدم، ترسيدم اگر او را بكشم، خشم و غضب من را در كشتن او دخالتى بود و دوست نداشتم جز براى خدا او را بكشم.» (تاريخ الفخرى، ص ٣١).
اخلاص: در تعريف آن عبارتهاى گونهگون گفتهاند و خلاصه آن اينكه اخلاص برون كردن خلق است از معاملت با خداى تعالى، چنان كه بنده هيچ كارى نكند جز براى خدا. ابو على دقاق گفته است: «اخلاص خود دارى از ملاحظات خلق است» و ابو عثمان گفته است: «اخلاص فراموش كردن رؤيت خلق است به دوام نظر به خالق» (ترجمه رساله قشيريه، ص ١٠٤ و ١٠٥).
مطهر: پاك، پاكيزه.
دغل: مكر، حيله.
غزا: جنگ با كافران.
خدو: خيو، آب دهن.
[١] تذكر آقاى دكتر عبد الحسين زرين كوب.