شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٥ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
فتى: جوان، مرد.
غازى: در لغت جنگ جو كه در راه خدا جهاد كند، و در اينجا به معنى قوى بنيه، پر زور، پر قوت.
تأكيدى است بر آن كه زندگانى دنيا برابر زندگانى جاويدان چون بازيچه است كه كودكان خود را بدان سر گرم مىدارند، يا كارى كه كودكان به تقليد از بزرگان كنند. تنها صورتى است بىمعنى و هيچ اثرى بر آن مترتب نمىشود.
|
جنگ خلقان همچو جنگ كودكان |
جمله بىمعنى و بىمغز و مُهان |
|
|
جمله با شمشير چوبين جنگشان |
جمله در لا يَنْفَعى آهنگشان |
|
|
جملهشان گشته سواره بر نيى |
كين براق ماست يا دُلدل پيى |
|
ب ٣٤٣٧- ٣٤٣٥ مُهان: صفت مفعولى از اهانت، خوار، بىارزش.
لا ينفع: (از «لا» حرف نفى و «ينفع» مفرد مذكر غايب از فعل مضارع، كه در اينجا تركيب به معنى وصفى به كار رفته است) بىفايده، بىهوده. و «يا» افاده تنكير كند.
سواره بر نى: كار بعضى كودكان كه برنى يا چوبى نشينند و آن را اسب به حساب آرند:
|
بر نيى گشته سواره نك فلان |
مىدواند در ميان كودكان |
|
٢٣٤٠/ ٢ براق: مركبى كه رسول ٦ را به عرش برد.
دلدل پى: همانند دلدل در راه رفتن، و دلدل نام استر امير المؤمنين (ع) است، و نخست از آن رسول ٦ بود.
اين سه بيت نيز در نكوهش سر گرم شدگان دنيا و علوم ظاهرى است كه جدال با الفاظ را تحصيل علم حقيقى پنداشتهاند، و هر يك اين كالاى بىارزش را بهايى و پر ارزش مىشمارند همچون كودكان كه بر نى نشسته و پندارند بر اسب