شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٦ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
سوارند.
امير مؤمنان در نكوهش اين گونه عالم نمايان فرموده: «... و ديگرى كه دانشمندش دانند و بهرهاى از دانش وى نبرده، ترّهانى چند از نادانان و مايههاى جهلى از گمراهان به دست آورده» (نهج البلاغه، خطبه ٨٧)
|
حاملاند و خود ز جهل افراشته |
راكبِ محمول ره پنداشته |
|
|
باش تا روزى كه محمولان حق |
اسب تازان بگذرند از نُه طبق |
|
|
تَعْرُجُ الرُّوحُ الَيْهِ وَ الْمَلَك |
مِنْ عُرُوجِ الرُّوحِ يَهْتَزُّ الْفَلَكْ |
|
|
همچو طفلان جملهتان دامن سوار |
گوشه دامن گرفته اسبوار |
|
|
از حق «إنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِى» رسيد |
مركب ظن بر فلكها كى دويد |
|
|
أغْلَبُ الظَّنَّينِ فى تَرجيحِ ذا |
لا تُمارِى الشَّمْسَ فى تَوْضِيحِها |
|
|
آن گهى بيند مركبهاى خويش |
مركبى سازيدهاند از پاىِ خويش |
|
|
وهم و فكر و حسّ و ادراك شما |
همچو نى دان مركب كودك هلا |
|
ب ٣٤٤٥- ٣٤٣٨ حامل: بردارنده، و در تعبير مولانا طالبى است كه علم ظاهرى را وسيله كشف حقيقت پنداشته، لاجرم ناقصى است كه به مرحله كمال نرسيده:
|
حاملى محمول گرداند تو را |
قابلى مقبول گرداند تو را |
|
٩٣٦/ ١
|
حامل دين بود او محمول شد |
قابل فرمان بد او مقبول شد |
|
١٠٧٤/ ١ افراشته: بالا برده، داراى مقام بلند دانسته.
راكب: سوار.
محمول: بار، آن چه بر پشت برداشته شود. و در اصطلاح سالكى كه تصرّف حق