شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٤ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
|
خلق اطفالند جز مست خدا |
نيست بالغ جز رهيده از هوا |
|
|
گفت دنيا لعب و لهو است و شما |
كودكيت و راست فرمايد خدا |
|
|
از لعب بيرون نرفتى، كودكى |
بىذكات روح كى باشى ذكى |
|
ب ٣٤٣٢- ٣٤٢٧ ضال: گمراه، برون رفته، برون شده.
تسخر: مسخره كه با او فسوس كنند.
گفت دنيا: اشارت است به فرمودهى خدا در قرآن كريم «إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...» (محمد، ٣٦) و نيز آيات سوره انعام، عنكبوت، و حديد.
كودكيت: كودكيد. در فارسى «دال» به «تا» بدل شود: «گفت طعام بياريت كه وز گرسنه هفت روزه است.» (قابوس نامه، به نقل از لغت نامه).
ذَكات: سر بريدن بر وفق دستور فقهى. چهار رگ گردن حيوان را بريدن كه در اين صورت حيوان سر بريده اگر نجس العين نباشد پاك است.
ذكات روح: كشتن روح حيوانى كه در بند دنيا و زيور دنياست.
ذَكىّ ذبح شرعى شده. و بعض شارحان زكات و زكى، گرفتهاند كه خلاف سياق بيت است.
دنيا پرستان كه همگى سر گرم بازيچه متاع دنيايند كودكند، هر چند به صورت بالغ مىنمايند. بالغ كسى است كه هوى و هوس را در خود كشته است. دنيا- پرستان مردان خدا را كه روح حيوانى را در خود كشتهاند به بازيچه مىگيرند، حالى كه بازيچه آنهايند و آن چه بدو دل بستهاند. اگر آدمى نفس حيوانى را در خود كشت پاك و لايق درگاه خداست و گرنه مردارى بيش نيست.
|
چون جماع طفل دان اين شهوتى |
كه همىرانند اينجا اى فتى |
|
|
آن جماع طفل چه بود بازيى |
با جماع رستمى و غازيى |
|
ب ٣٤٣٤- ٣٤٣٣