شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٨ - پرسيدن پيغامبر
بر فزون نمودن: زيادت نشان دادن.
ريش و سبلت بر خنديدن: بر ريش و يا بر سبلت خود خنديدن، خود را مسخره كردن:
|
كه توبه كردم و ديگر گنه نخواهم كرد |
تو خود اگر نتوانى به ريش خويش مخند |
|
سعدى ريو: مكر.
بند: حيلت، زرق، فريب:
|
همه افسانه و افسون و بند است |
به جان خواجه كه اينها ريشخند است |
|
(گلشن راز، به نقل از لغتنامه) فراختن: بالا بردن، نصب كردن، گماردن.
اين نباشد: اگر اين نبود كه خدا چنين خاصيتى را در ما نهاده است.
آيين: ميزان، شاخص، وسيلت نماياندن.
چون نور ايمان دل زيد را روشن ساخته بود و حقيقت را آشكارا مىديد، گفت ايمان من بدان درجت رسيده است كه بهشت و دوزخ و بهشتيان و دوزخيان را چنان كه هستند توانم ديد. آن چه گويم اشارتى است از روى حقيقت، ليكن اگر به شرح گويم ترسم پيمبر خود را آزار دهم.
رسول او را از حالتى كه به وى دست داده بود به در آورد و گفت، آن چه بر دل تو تافته و موجب ديدن حقيقت شرم نيست. دل تو از روشنايى حق فروغ يافته و پردههاى تسويل و ظن از آن به كنار رفته. آن چه مىگويى سخن حق است و چنين سخن را خلاف و حقيقت پوشى نيست، حق را چنان كه هست مىنماياند، چنان كه آينه و ميزان حقيقتها را نشان مىدهد، آينه و ميزان را اگر ساليانى خدمت كنى، سپس از آنها خواهى كه حقيقت را بپوشانند از تو نخواهند پذيرفت. به تو گويند خدا