شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٧ - پرسيدن پيغامبر
و در بيت مورد بحث مقصود زياده روى در گفتار است.
لا يستحى: (لا يستحيى) مأخوذ است از قرآن كريم: «... إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِ ...- ...» [نشستن در خانه پيغمبر و با يكديگر سخن گفتن] پيمبر را آزار مىدهد و از شما شرم مىدارد [كه بگويد] و خدا شرم ندارد از [گفتن] حق ...» (احزاب، ٥٣).
شدن: رفتن:
|
شد غلامى كه آب جوى آرد |
آب جوى آمد و غلام ببرد |
|
(گلستان، ص ١١٨) آينه از غلاف بيرون جستن: غلاف، پوشش يا جلدى بود كه آينه را در آن مىنهادند (رك: ذيل بيت ٣٥٥٢) و معنى تركيب مصدرى اين است كه دل تو را پوششى نيست، دلت روشن است.
آينه و ميزان: آينه آن چه را برابر آن نهند همان گونه نشان دهد كه هست، و ميزان نيز وزن هر چيز را چنان كه هست بيان مىدارد:
|
طمع لوت و طمع آن ذوق و سماع |
مانع آمد عقل او را ز اطلاع |
|
|
گر طمع در آينه برخاستى |
در نفاق آن آينه چون ماستى |
|
|
گر ترازو را طمع بودى به مال |
راست كى گفتى ترازو وصف حال |
|
٥٧٣- ٥٧١/ ٢ آينه و ميزان آن چه را برابر آن نهند و آن چه را در آن نهند چنان كه هست مىنماياند و به خاطر حيا يا آزار كسى حقيقت را پنهان نمىكند.
نفس بستن: كنايت از خاموش بودن، حقيقت را بيان نكردن.
محك: سنگى كه به وسيله آن عيار سيم و زر را معلوم مىكنند، آلت حك، آلت سودن.
سنى: روشن، خوب.