شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢ - صفت توحيد
است. اما درون و حقيقت يكى بيش نيست. چنان كه ابزارهاى گونهگون را به كار مىبرند، اما از به كار بردن آنها يك چيز را خواهند. كمند اگر چه دو سر دارد، آن دو براى آن است كه با فراهم آوردن آنها آن چه درون كمند است بسته شود و بتوان آن را برد. جاندار دو پا و چهار پا يك تن را مىبرد و آن دو و چار به صورت متعدّد است، اما در خاصيت يكى است. دو تيغه مقراض را يك اثر است و آن بريدن است. چنين است روحهاى اوليا نسبت به بدنهاى آنان كه اگر چندين روح باشند آن كثرت در تنهاست. بدين جهت اوليا اگر هزاران تن باشند، سخن آنان يكى است.
|
آن دو انبازان گازُر را ببين |
هست در ظاهر خلافى ز آن و ز اين |
|
|
آن يكى كرباس را در آب زد |
و آن دگر همباز خشكش مىكند |
|
|
باز او آن خشك را تر مىكند |
همچو ز استيزه به ضد بر مىتند |
|
|
ليك اين دو ضدّ استيزه نما |
يكدل و يك كار باشد در رضا |
|
ب ٣٠٨٥- ٣٠٨٢ گازُر: جامه شوى.
هَمبْاز: انباز، همكار.
استيزه: مخالفت، خصومت.
پارچه و يا كرباس گازر شست در متنهاى فارسى آمده است، از جمله در اسرار التوحيد (ج ٢، ص ٥٠٧) و راحة الصدور راوندى (ص ٥١) و ذخيره خوارزمشاهى و هفت پيكر و خسرو و شيرين نظامى (به نقل از لغت نامه دهخدا). هر جا كه ديدهام گازر شست را نيك شستشو شده، نيك تميز شده و مانند آن معنى كردهاند. ليكن از تكرار اين تركيب در متنهاى فارسى، نيز از اين چند بيت مولانا چنين مىنمايد كه گازران پارچه را دو يا چند بار مىشستهاند، چنان كه يكى آن را در آب زده و