شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٤ - گفتن پيغامبر
از كيميا مقصود راهنمايى كامل است.
جامه شويى: در اينجا استعارت از پاكيزه ساختن درون است.
گازران: جمع گاز: جامه شو و مقصود راهنمايان و مردان كامل بود.
شكستن روزه: افطار كردن، روزه را با خوردن يا آشاميدن باطل ساختن.
شكسته بند: كنايت از دستگير و مرشد و راهنماست.
مولانا در بيتهاى پيش گفت اگر خداوند از روى حكمت ناقصى را برداشت كاملى را جاى آن گذاشت. و از آن نتيجه گرفت كه مرگ نفس حيوانى مقدمه زنده شدن نفس انسانى است و چون عادت اوست كه به مناسبت از گفتارى به گفتار ديگر پردازد در اين بيتها مىگويد چون مقصود از حيات انسان پيمودن مراحل تكامل و رسيدن به عالم ربوبى است آن كه حيات نفسانى را ارج مىنهد پست همت است و اگر آدمى در رسيدن به چنين مرتبت ناتوان است موجب آن توجه وى به نفس بهيمى است و سرانجام مىگويد اگر نفس تو بر تو چيره گشت و رخصت نداد تا به پرورش روح بپردازى بايد پيش پزشكان الهى و كيمياگران خدايى بروى و از آنان بخواهى تا تو را از اين بيمارى نجات دهند و مس تنت را با كيمياى نفس خود به زر روح تبديل كنند. و اگر طالب چنين كيمياگرى و خواهى كه جامه چركين تن را با آب تعليم و تلقين پاك سازى آنانند كه مىتوانند شكستگيهاى تو را جبران كنند و اگر عنايت آنان (توجه به جسم) تو را از توجه به روح باز داشت (روزه تو را شكست) پى آن شكسته بندها را گير و مأيوس مباش:
|
ليك تو آيس مشو هم پيل باش |
ور نه پيلى در پى تبديل باش |
|
|
كيميا سازان گردون را ببين |
بشنو از ميناگران هر دم طنين |
|
|
نقش بندانند در جوّ فلك |
كارسازاناند بهر لى و لك |
|
٣٠٧٥- ٣٠٧٣/ ٤