شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٩ - تعجب كردن آدم(ع) از ضلالت ابليس و عجب آوردن
مضمون اين بيتها به مناسبت مقام نكوهش خود بينى است و پايان بد و غره گرديدن به كارهاى نيك. در بيت بالا گفت بر بد كاران طعنه نبايد زد كه آنان اسير حكم تقديرند، سپس در تأييد سروده خود اين بيتها را سروده است كه هر چند قسمتى از معنى آن كه مذمت مغرور شدن به خود و كار نيك خود است، درست است اما مأخذ داستان معلوم نيست، هر كار كه از آدمى سر مىزند به اراده خداست و بنا بر مصلحتى مخلوق را نرسد كه خود را از ديگرى- هر چند هم رانده درگاه حق باشد- بهتر ببيند چه بود كه او بدين اعجاب خشم پروردگار را بر انگيزد تا او را به كيفر گناهش بگيرد. اوست كه تواند گزيدهاى چون آدم بر گيرد و او را كيفر دهد و صد ابليس را بر گرداند و به توحيد گراياند.
|
گفت آدم توبه كردم زين نظر |
اين چنين گستاخ ننديشم دگر |
|
|
يا غياثَ المستغيثينَ اهْدِنا |
لا افتخارَ بالعلومِ وَ الْغِنَى |
|
|
ال تُزِغْ قَلْباً هَدَيْتَ بِالْكَرَم |
وَ اصْرِفِ السُّوءَ الّذِى خَطَّ الْقَلَم |
|
|
بگذران از جان ما سوء القضاء |
وامبر ما را ز اخوان رضا |
|
|
تلختر از فرقت تو هيچ نيست |
بىپناهت غير پيچا پيچ نيست |
|
|
رختِ ما هم رخت ما را راه زن |
جسم ما مر جان ما را جامه كن |
|
|
دست ما چون پاى ما را مىخورد |
بىامان تو كسى جان چون برد |
|
ب ٣٩٠٤- ٣٨٩٨ نظر: نگريستن و مقصود نگريستن اوست بر ابليس به حقارت.
يا غياث المستغيثين ...: دو بيت كه به عربى سروده دعاست و معنى آن اين است:
«اى فرياد رس فرياد خواهان ما را راهنمايى كن، دانش و خواسته موجب نازيدن نيست، دلى را كه از روى كرم راه نمودهاى گمراه مكن و بدى را كه قلم [تقدير] [بر ما] نوشته است بر گردان» و نيم بيت نخست بيت دوم مأخوذ است از آيه