شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٠ - پرسيدن پيغامبر
آفريديم آدمى را در نيكوتر راست اندامى» (تين، ٤).
اسفل: فروترين، مأخوذ است از قرآن كريم «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ- سپس باز- گردانديم آن را به فروتر فروردين» (تين، ٥).
روح كلى چون از جهان مجردات و عالم بىرنگى است پاك و صافى است و رنگى از شقاوت به او نيفتاده، اما چون از وحدت به كثرت مبدل شد و از كلى به جزئى رسيد پذيراى اختلاف و دوگونگى خواهد شد. عكس جان رومى (سعادت) و زنگى (شقاوت) در آن مىافتند نيمى را به سعادت مىرساند و نيمى را گرفتار شقاوت مىكند.
|
اين سخن پايان ندارد باز ران |
تا نمانيم از قطار كاروان |
|
|
يَوْمَ تَبْيَضُّ و تَسْوَدُّ وُجُوه |
ترك و هندو را زِ كى مانَد شكوه |
|
ب ٣٥٢٤- ٣٥٢٣ ماندن: باز ماندن، بر جاى ماندن.
قطار كاروان: استعارت از پى در پى بودن داستان زيد است.
شكوه: حرمت، احترام.
اين دو بيت دنباله بيت ٣٥١١ است و از ترك و هندو، سعيد و شقى مقصود است. در برخى نسخهها نيم بيت دوم چنين ضبط شده «ترك و هندو شهره گردد ز آن گروه» و با در نظر گرفتن بيت بعد، اين ضبط مناسبتر مىنمايد.
|
در رحم پيدا نباشد هند و ترك |
چون كه زايد بيندش زار و سترگ |
|
|
جمله را چون روز رستاخيز من |
فاش مىبينم چو خلقان مرد و زن |
|
ب ٣٥٢٦- ٣٥٢٥ زار: نحيف، لاغر، استعارت است از آن كه درك معنوى او اندك است.
سترگ: قوى، استعارت از حقيقت بين است.