شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٩ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
على (ع) است: «ما أضْمَرَ أحَدٌ شَيئاً الّا ظَهَرَ فى فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِهِ» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٢٦).
|
الحذر اى مؤمنان كآن در شماست |
در شما بس عالم بىمنتهاست |
|
|
جمله هفتاد و دو ملت در تو است |
وه كه روزى آن بر آرد از تو دست |
|
|
هر كه او را برگ اين ايمان بود |
همچو برگ از بيم اين لرزان بود |
|
|
بر بليس و ديو از آن خنديدهاى |
كه تو خود را نيك مردم ديدهاى |
|
|
چون كند جان باژگونه پوستين |
چند وا ويلا بر آرد ز اهل دين |
|
ب ٣٢٩١- ٣٢٨٧ الحذر: پرهيز! بترسيد.
آن: اشارت است به وسوسههاى شيطانى.
عالم بىمنتها: عالم بزرگ، عالم كبير، جهان وجود. انسان را عالم بزرگ خواندهاند:
|
أَ تَزْعَمُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ |
وَ فيكَ انْطَوَى العالَمُ الاكْبَرُ |
|
(منسوب به امير المؤمنين ع) ليكن در اين بيت مقصود از عالم بىمنتها دگرگونيهاى بىشمار است كه در انديشه آدمى پديد مىگردد.
هفتاد و دو ملت: اشارت است به حديثى كه در احاديث مثنوى (ص ١٠٥) آمده است.
دست بر آوردن: ظاهر شدن، آشكار گرديدن.
برگ: انديشه، تيمار.
پوستين باژگونه كردن: در امثال و حكم از سيرت و سان باز گشتن معنى شده و به معنى باطن را ظاهر كردن آمده و اين بيت را شاهد آوردهاند. ولى در اين بيت