شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٦ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
فرشته كيست كه در اين گواهى انباز گردد. آن جا كه نور حق بتابد، فرشته و جز فرشته باقى نخواهد ماند تا وجودى بنماياند. وجود فرشتگان بلكه همه آفريدگان برابر وجود حضرت حق و تجلى نور او چون وجود خفاش است برابر تابش آفتاب كه بر ديدن او توانايى ندارد و همان ناتوانى و محروم بودن از ديدن گواه وجود خورشيد است. فرشتگان نيز همچون زمينيان گواهند كه وجود آنان از پرتو وجود حضرت حق است.
|
ماه نو يا هفت روزه يا كه بدر |
مرتبه هر يك ملك در نور و قدر |
|
|
ز اجنحه نور «ثُلاثَ أَوْ رُبَاع» |
بر مراتب هر مَلَك را آن شعاع |
|
|
همچو پرهاى عقول انسيان |
كه بسى فرقستشان اندر ميان |
|
|
پس قرين هر بشر در نيك و بد |
آن ملك باشد كه هم قدرش بود |
|
|
اعمشى كو ماه را هم بر نتافت |
اختر اندر رهبرى بر وى بتافت |
|
ب ٣٦٥٥- ٣٦٥١ بدر: ماه تمام، ماه شب چهاردهم.
اجنحه: جمع جناح، پر.
ثلاث او رباع: سه سه يا چهار چهار. مأخوذ است از قرآن كريم «... رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...- ...» فرستادگانى داراى پرهاى دو دو و سه سه و چهار چهار ... (فاطر، ١).
مراتب: جمع مرتبه: رتبت، مقام، پايه.
انسيان: جمع انسى، آدميان.
اعمش: آن كه از چشمش اشك ريزد:
|
نرگس چشم خمار همچو جان |
آخر اعمش بين و آب از وى چكان |
|
١٦٠٥/ ٤