شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦ - تهديد كردن نوح(ع) مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم با خداى مىپيچد در ميان اين به حقيقت، اى مخذولان
هر كه دم زد ...: هر كه سخن پيمبران را رد كرد كافر است: «... وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الْكافِرُونَ» (عنكبوت، ٤٧).
چنان كه در داستان پيش ديديم، روباه با عبرت گرفتن از پايان كار گرگ، خود را برابر شير ناديده گرفت و از كيفر او بر كنار ماند. مولانا در اين داستان مىافزايد آن ادراك را از بركت فناى خود در شير يافت. نايبان حق چون خود را در حق فنا مىكنند به بقاى او باقى مىمانند و مرتبت آنان بدان جا مىرسد كه از جانب حق مأمور راهنمايى بىخبران مىشوند. اما آنان كه ظاهر اين نايبان را چون خود مىبينند به انكار آنان بر مىخيزند. فرعون مىگفت «چرا موسى و هارون را دستبندهاى زر نيست» (زخرف، ٥٣). و مشركان مكه مىگفتند: «ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ ...» (فرقان، ٧). پيمبر را مىديدند چون آنان راه مىرود و طعام مىخورد، اما قدرت ديدن نيروى الهى او را نداشتند كه: «... وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ» (اعراف، ١٩٨).
مولانا در اين بيتها از زبان نوح مىگويد، گيرم كه شما به ظاهر مرا چون خود مىپنداريد، آن چه درون من است اوست و تن من تنها روى پوش قدرت اوست. درست است كه تن من چون تن شماست، آيا نشانههاى خدايى را كه همراه دارم نمىبينيد.
|
گر نبودى نوح شير سرمدى |
پس جهانى را چرا بر هم زدى؟ |
|
|
صد هزاران شير بود او در تنى |
او چو آتش بود و عالم خرمنى |
|
|
چون كه خرمن پاس عُشر او نداشت |
او چنين شعله بر آن خرمن گماشت |
|
|
هر كه او در پيش اين شير نهان |
بىادب چون گرگ بگشايد دهان |
|
|
همچو گرگ آن شير بر درّاندش |
«فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمُ» بر خواندش |
|
|
زخم يابد همچو گرگ از دستِ شير |
پيش شير ابله بود كو شد دلير |
|
ب ٣١٣٤- ٣١٢٩