شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
اين داستان بدان صورت با روح اسلام و اساس نبوّت سازگارى ندارد به تتّبعى نسبتاً وسيع پرداخت و حاصل آن تتّبع را در مجله يغما (سال بيست و پنجم، شماره يازدهم) به چاپ رسانيد و اينك آن چه از آن مقاله لازم مىنمايد در اينجا درج مىگردد.
«مهمترين شرايطى كه از نظر روايت نزد علماى حديث معتبر است، اينكه راويان حديث شناخته و به راستگويى معروف باشند، اگر در موضوعى خاص چند روايت داشته باشيم، در صورتى آن حديث مستند حكم خواهد بود كه مدلول آنان يكديگر را نفى نكنند، اما از نظر درايت لازم است قراين عقلى، موضوع حديث يا داستان را تأييد كند و شرايط زمان و مكان، وقوع چنان واقعهاى را تكذيب ننمايد (تقريبًا همان شرايطى را كه ابن خلدون در مقدمه تاريخ خود معتبر دانسته) و البته در نقد حديث درايت مقدم بر روايت است و بايد توجه داشت كه چنين نقد در مورد جز روايتهايى است كه فقيه بايد حكم فرعى را از آن بيرون آورد. در چنان موردها براى پذيرفتن يا نپذيرفتن روايت شرطهايى است كه در كتابهاى اصول فقه ديده مىشود. داستان عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح از نظر روايت و درايت پذيرفتنى نيست. از نظر درايت مضمون آن با اوضاع و شرايط تاريخى و منطق دينى و سيرت پيغمبر اسلام ٦ تطبيق نمىكند و از نظر روايت گذشته از موثق نبودن راويان نشانه خلط و تزوير و جعل در مضمون داستان آشكار است.
نخست از جهت روايت به داستان بنگريم. نوشتهاند سبب بر گشتن ابن ابى سرح از مسلمانى آن بود كه او به سليقه خود كلمات قرآن را تغيير مىداد و پيغمبر از او مىپذيرفت. در مقالهاى كه در مجله يغما چاپ شد نوشتيم تنها روايات مدنى بدين مضمون است. مأخذ ديگر تنها تحريف عبد الله را متذكر شده بودند نه تصويب پيغمبر را و بعض مورخان قديمتر چون ابن سعد صاحب طبقات تنها نوشتهاند وى فريفته شد و از اسلام برگشت.