شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
(اشعرى) و از پدر قيسى و به اصطلاح دو رگه است كه در نظام قبيلهاى نقص بزرگى است. پس وى در شمار قريشى اصيل نبود و در نتيجه در مكه احساس حقارت مىكرد.
چون محمد ٦ دعوت خود را آشكار كرد عبد اللّه هم به خاطر خويشاوندى با عثمان و هم به خاطر آن كه از طعن قيسيان برهد مسلمان شد و در شمار سابقان در اسلام و مهاجران و اصحاب بدر در آمد كه هر يك از اين سه از جهت معنوى امتياز بزرگى است. به ظاهر كار به دل خواه او بود، اما ناگهان در سال ششم هجرت رسول خدا ٦ با قريش مكه يعنى با بزرگان قيس پيمان صلح حديبيه را امضا كرد. اين صلح به ظاهر چنان نشان شكست مسلمانان بود كه بعضى حاضر نبودند آن را بپذيرند. تا آن كه محمد ٦ گفت اين آشتى به امر خداست و سرانجام سوره فتح نازل شد. ابن ابى سرح كه يك بار ديگر قريش را پيروز و آمال خود را كه انتقام از نژاد قيسى است نقش بر آب ديد، چنان متأثر شد كه جانب مسلمانان و نيز برادر رضاعى خود را رها كرد و به مشركان مكه پيوست. قراينى در دست است كه نشان مىدهد عبد اللّه هنگام اقامت در مدينه چون جاسوسى دو جانبه به سر مىبرده است چه پس از صلح مكه و پس از آن كه پيغمبر او را امان داد چند روز شرم داشت نزد پيغمبر بيايد و اين شرمگينى نشانه آن است كه خود را گناهكار مىدانسته و خواسته است با پيغمبر ٦ روبرو نشود. و اگر داستان او حقيقت داشت محمد ٦ بايد از او شرمگين شود نه او از وى. و به خاطر همين وضع مبهم اوست كه در روز شورا عمّار بدو گفت تو چه وقت خير خواه مسلمانان بودهاى،[١] و پيداست كه اگر عبد اللّه از آغاز مسلمانى تا هنگام ارتداد مرتكب خيانتى عليه مسلمانان نشده بود عمّار كه به تقوا و حقيقت گويى نزد مسلمانان مشهور است چنين
[١] - تاريخ طبرى، حوادث سال ٢٣