شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٥ - تعجب كردن آدم(ع) از ضلالت ابليس و عجب آوردن
عصا كش: راهبر، كه با گرفتن عصا و بردن كور را راهنمايى كند. در برخى نسخهها به جاى «كور كيست»، «كور چيست» ضبط شده.
آدمى سوز: (صفت مركب) تباه كننده آدمى، گمراه كننده.
آتش پشت و پناه شدن: كنايت است از قدرى بودن و انسان را داراى اختيار دانستن.
چه در حديث است كه «القَدريَّةُ مَجُوسُ هذهِ الامَة» و از آتش اختيار مقصود است.
كل شىء ...: نيم بيت اول مأخوذ است از بيت لبيد بن ربيعه شاعر معروف جاهلى:
|
الا كُلُّ شىءٍ ما خَلا اللَّهُ باطلُ |
وَ كُلُّ نَعيمٍ لا مُحالَةَ زائِلُ |
|
(بدان كه هر چه جز خدا باطل است و هر نعيمى ناچار نابود شونده).
غيم: ابر و مقصود باران است.
هاطل: باران تند، همانا فضل خدا باران ريزان است.
آدمى آفريده خدا و ناقص و كوتاه خرد و خود بين و در معرض فريب شيطان است. تنها كسى تواند از دام فريب ديو نفس برهد كه به خدا پناهد و خدا ديده جان او را روشن گرداند و راهنماى او گردد. اگر پندارد كه او را قدرت و اختيارى است و اگر جز خدا چيزى را در عالم وجود مؤثر بداند گمراه گرديده است.