شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٥ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
|
آن چراغ شش فتيله اين حواس |
جملگى بر خواب و خور دارد اساس |
|
٤٢٧- ٤٢٥/ ٤ و اگر پرتو روح نباشد تن گوشت پارهاى بود كه به اندك مدتى تباه شود، بايد دانست كه ابدال براى جانها همچون روحند براى تن. اگر ابدال نباشد دلها مىميرد و تاريك مىگردد.
|
سر از آن رو مىنهم من بر زمين |
تا گواه من بود در يوم دين |
|
|
يوم دين كه زُلْزِلَتْ زِلْزالَها |
اين زمين باشد گواه حالها |
|
|
كو تُحَدّث جَهرةً أَخْبارَها |
در سخن آيد زمين و خارَها |
|
ب ٣٢٧٧- ٣٢٧٥ سر بر زمين نهادن: سجده كردن.
يوم دين: رستاخيز.
زلزلت زلزالها: بلرزد، لرزيدنش را.
تحدث جهرة اخبارها: آشكار خبر خود را باز گويد. مأخوذ است از قرآن كريم:
«إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها- آن گاه كه زمين لرزيده شود به سختترين لرزههايش. و زمين سنگينى خود را به رو آرد و آدمى بگويد چه بود زمين را. در اين روزها زمين خبرهاى خود را حكايت كند.» (زلزال، ١- ٤) خار: خاره، سنگ سخت.
از انس ابن مالك روايت است كه روز رستاخيز زمين خبر دهد هر كارى را كه در آن رخ داده است. و روايت شده است كه «ابو اميه در مسجد الحرام نماز واجب خواند، سپس پيش رفت و در جاى جاى نماز خواند. پرسيدند براى چه چنين كردى؟ گفت اين آيه را خواندم «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها» خواستم تا روز